علوم خفیه چیست pdf و آموزش جامع

علوم خفیه چیست؟در واقع علوم خفیه همان علوم غریبه می باشد.برای پی بردن به مفهوم ان از معنوی لغوی ان شروع میکنیم تا بررسی تاریخی ان و چندین منبع علوم خفیه pdf نیز معرفی میکنیم.

البته برای آموزش علوم غریبه زیر نظر استاد شماره و آیدی کانال ناگرامی استاد :

ادرس کانال تلگرام دوره آموزش علوم غریبه t.me/doloomgharibe بر روی ان کلیک کنید یا در تلگرام خود وارد کنید تا به کانال وارد شوید ایدی استاد احمدی درتلگرام:@kiyan_ahmady

شماره برای تماس و واتساپ: 09216723035 اگر تماس گرفتید و استاد جواب نداد پیام بدهید تا خودش تماس بگیرد چون سر استاد شلوغ میباشد

علوم خفیه چیست؟

می‌توانیم فهرستی از آن‌ها تهیه کنیم: ظهور مردگان، رؤیاهای گذشته، مادی شدن اندیشه، تله‌پاتی، روان‌سنجی، روشن بینی، بازشناسی، دو موقعیت‌ها، کمک‌ها و حذف اشیاء و افراد، تصرفات اهریمنی، خمیرمایه، ظهور کلاله‌ها، سفرهای اختری، توانایی زنده ماندن بدون تغذیه از سوی سوژه‌های خاص، شاید برای سال‌ها و سال‌ها… فهرست طولانی خواهد بود و در هر صورت، لزوماً ناقص است.

اما آنها دقیقا چه هستند؟ آیا آنها نیروهای طبیعی هنوز شناسایی و تجربه نشده اند، یا نیروهای ماقبل طبیعی (برتر از انسان، اما نه ماوراء طبیعی یا شریک الهی) یا ماوراء طبیعی (برتر از طبیعت و شریک الهی) هستند؟ به عبارت دیگر: می‌توان انتظار داشت که علم روزی به روشنی و تسلط کامل بر آن‌ها بیاید، همانطور که با الکتریسیته یا مغناطیس توانسته است انجام دهد. یا اگر منظور از “طبیعی” حواس پنجگانه عادی و تمایز روشن بین گذشته، حال و آینده است، باید آنها را در ابعادی متفاوت از واقعیت طبیعی بدانیم؟

قبل از تلاش برای پاسخ به این سؤال، بخش مهمی از سخنرانی جولیانو کرمرز در آکادمی فیثاغورث باری در سال 1921 ارائه می‌کنیم که ممکن است مواد مفیدی برای تفکر به ما ارائه دهد.

“ما از علوم خفیه صحبت می کنیم. آنها چه هستند؟ علوم خفیه طبیعت به طور کلی یا طبیعت انسانی؟ – انسان با قرار گرفتن در تماس با انسان دیگر، تمام توانایی های خود را در ارتباط و متناسب با تحصیلاتی که در زندگی داشته است به کار می گیرد. انسان خواندن بلد است، نوشتن بلد است، می داند چگونه برخورد کند و همه این شناخت های مختلف را با رشد وجود مادی خود، علایق خاص خود تطبیق می دهد… اما این انسان بیرونی هنوز در خود موجودی دارد که نه در عین حال کاملاً از علم کاوش شده است؛ ارگانیسم روانی که فی نفسه یک مقدار است ، یعنی یک عدد ، یعنی چیزی به قدری عینی، به عنوان قدرت و قدرت، که از صفر شروع می شود و به عددی نامتناهی و نامتناهی می رسد.

“در آزمایش‌هایی که در کابینت‌های علمی انجام می‌شود، جایی که قرار است مطالعات روانی فتح شده توسط علم رسمی آزمایشی شود، یک موضوع حساس گرفته می‌شود، به خواب می‌رود، مغناطیسی می‌شود، هیپنوتیزم می‌شود. خود را نشان دهد. پدیده های خاصی که مطلقاً در مردان بیدار و هوشیار و در شرایط عادی رایج نیست. به عنوان مثال: مدیوم‌ها یا افراد خواب‌گرد یا موضوعات حساسی وجود دارند که در خواب مغناطیسی قرار می‌گیرند و می‌توانند جلوه‌هایی از ماده خاصی را که برای علم ناشناخته است به نمایش بگذارند و اشکال دقیقی از ماده زنده ظاهر کنند، از اندام‌های انسان که به صورت پلاستیکی واقعی و واقعی مدل‌سازی شده‌اند. و یک دانشکده فانتوم (خلق ارواح و شکل دادن به فیگورهای فکری) ایجاد کنید. و سیم های یک گیتار که روی قرنیز اتاق قرار داده شده و … را به لرزه درآورند. انسان معمولی در حالت عادی نمی تواند هیچ یک از این اعمال را انجام دهد. اما بسیاری از پیشامدهای زندگی وجود دارد، غیرعادی، غیرقابل تعیین، که در آن هر انسانی می تواند معجزه کوچکی را، زنده و بیدار تعیین کند. که او نمی تواند به میل خود آن را تکرار کند، اما در همه گواهی می دهد که یک قوه غیبی، پنهان و بی دلیل، شبیه به استعداد طبقه متوسط ​​خفته است. اسنادی از این دست را می توان در هر خانواده ای جمع آوری کرد – به ویژه در مورد روان انسان.

و سپس نقطه به نقطه رخ داده است؟ – فلسفه انبوهی از بررسی ها را در مورد آن ایجاد می کند. چه کسی این پدیده را ایجاد کرد؟ خادم؟ روح؟ فرشته؟ فرشته بزرگ؟ شیطان؟ مدونا؟

“ما اهمیتی نمی دهیم. من تأیید می کنم که این پدیده وجود دارد؛ من یک واقعیت را متذکر می شوم: شخصی در خواب معمولی، با هضم طبیعی، یک اتفاق کوچک یا بزرگ را پیش بینی کرده است که اتفاق افتاده است.

“اکنون، از دیدگاه علمی و تجربی مشاهده شده است، یک قدرت غیبی، یک قدرت درونی فرد، در رسانه ها وجود دارد که به وسیله آن قوای نابهنجار آشکار می شود. و پدیده هایی در مردان زندگی عادی وجود دارد که به طور منظم باید نشان می دهد که ارگانیسم درونی ما، حتی در زندگی عادی، ممکن است دارای چنین توانایی هایی باشد که نتوانیم آن ها را با فلسفه رایج توضیح دهیم، یا مجبور به فرضیه دخالت ارواح مردگان یا خدایان و قدیسان دین در ساختار جامعه انسانی باشیم. .

“من متوجه این قدرت می شوم، به برادری خود باز می گردم. برای قرار دادن علوم خفیه، نیروهایی که در ما زندگی می کنند، در ارگانیسم غیبی خود که نشان دهنده انرژی های درونی ما هستند، به نفع کسانی که ممکن است به کمک نیاز داشته باشند، که علم معمولی به آن نیاز ندارد. می تواند بدهد، این وظیفه برادری ماست.

بنابراین برادری ما یک پزشک یا یک آکادمی پزشکی به معنای ناپسند کلمه نیست، زیرا در دنیای ناپسند دیگر پزشکانی وجود ندارند که ارگانیسم غیبی انسان را مطالعه کنند.

جولانو کرمرز شخصیتی کنجکاو و جالب از یک شعبده باز مدرن است که در اواخر قرن نوزدهم و بیستم زندگی می کرد و نوشته های متعددش، بخشی از متن کنفرانس هایی که او در طول زندگی اش برگزار کرده بود، بیست سال پیش تنظیم و منتشر شد. نسخه ای زیبا در سه جلد که می تواند ایده مناسبی از اهداف و دیدگاه های آن ارائه دهد. او در 8 آوریل 1861 در پورتیچی، حومه ناپل به دنیا آمد و در 7 مه 1930 در Beausoleil، در بخش فرانسوی کوه‌های آلپ دریایی درگذشت.

همانطور که از قسمت فوق مشاهده می شود، او متقاعد شد که علوم خفیه، در نهایت، نیروهای کاملاً طبیعی هستند ، اما مربوط به ارگانیسم غیبی انسان هستند. و اینکه آنها از انرژی های درونی ما سرچشمه می گیرند، که ما عموماً از داشتن آن غافل هستیم. بنابراین جادوگر به سادگی کسی است که از این ارگانیسم غیبی آگاه است و طبیعتاً دارای قدرت های حساس است و می تواند – از طریق آمادگی فنی و معنوی مناسب – به آنها دسترسی پیدا کند و برای یک هدف خوب از آنها استفاده کند. این ایده ای است که به هر حال شبیه به عقیده یکی دیگر از محققین علوم غیبی، اوگو پلز، است که متقاعد شده است که دانش باستانی یوگی هاماهیتاً کاملاً علمی بودند و عرفان ربطی به آن ندارد. (2)

به نوبه خود، چنین تفسیری ما را قانع نمی کند، زیرا اگر موجودات ماقبل طبیعی و ماوراء طبیعی وجود داشته باشند – و ما به آن معتقدیم – مظاهر کنش آنها در جهان طبیعی نمی تواند موضوع مطالعه علمی با ابزارهای معمولی باشد. همانطور که کودک در افسانه معروف سنت آگوستین هرگز نمی تواند تمام آب دریا را در چاله حفر شده در شن ها بریزد، ما نیز هرگز نمی توانیم با ابزارهای معمولی به ماقبل طبیعی و ماوراء طبیعی نزدیک شویم. و همچنین روش شناسی زبان و همان مقولات ذهنی که برای علم معمولی مناسب است. گویی می‌خواهیم درباره‌ی ادبیاتی بدون دانستن حتی یک کلمه از آن زبان خاص قضاوت کنیم: واقعیت این است که ما نمی‌توانیم چیزی در مورد آن بفهمیم. در واقع،

برای روشن شدن این مفهوم آخر، اجازه دهید یک مثال خیالی، برگرفته از یک متن هندسه معروف ارائه دهیم:

بیایید فرض کنیم موجودی باهوش از سیاره دیگری روی زمین بیفتد که فقط شنوایی و گفتار داشته باشد، اما حواس دیگر ندارد. خوب، ما می‌توانیم این زبان ایتالیایی را فقط در صورتی آموزش دهیم که حداقل چند کلمه ایتالیایی بداند. در واقع با این کلمات می‌توانیم دیگران را برای او تعریف کنیم و با کسانی که می‌شناخت و با چیزهای جدیدی که آموخته است می‌توانیم دیگران را تعریف کنیم و به همین ترتیب تا زمانی که او کل زبان ایتالیایی را می‌داند، اما اگر این موجود فرضی هیچ کلمه‌ای از زبان ما را نمی‌دانست، شروع دانش او را کاملاً غیرممکن می‌دانستیم، زیرا هیچ مرجعی برای روشن کردن معنای اولین کلمه برای یادگیری او نداریم. ” (3)

ما معتقدیم که این وضعیت دانشجوی غیبی است که می خواهد به پدیده های ماقبل طبیعی و به ویژه پدیده های ماوراء طبیعی نزدیک شود، تنها با توشه ای – روش شناختی، زبانی، ذهنی و معنوی – مناسب علم معمولی. یعنی علم طبیعت.

در اینجا لازم است بحث جداگانه ای برای ارائه تعریفی از چیستی علم باز شود. اما این ما را خیلی دور می کند. بنابراین ما خود را به یادآوری این نکته محدود می کنیم که علم دوران باستان، قرون وسطی و حتی رنسانس شامل زمینه هایی مانند کیمیاگری، طالع بینی، جادو می شود و ما امروزه علم تجربی پس از گالیله را به عنوان ابزار علم تعریف می کنیم . – دادگاه ، با نادیده گرفتن اینکه این رویکرد، پس از انیشتین و کشف فیزیک کوانتومی، کاملاً منسوخ شده است. به هر حال، علم برای پیشینیان نوعی حکمت بود; و کیمیاگری و طالع بینی جایگاهی اساسی در آن داشت. به عنوان مثال، ژان باپتیست مورن در نظرات طالع بینی معروف خود می نویسد :

“در میان علوم مختلف طبیعی، طالع بینی یکی از علومی است که بیش از همه روح کسانی را که خود را به آن تطبیق می دهند برانگیخته و درگیر می کند. و نه بی دلیل: هدف آن حرکات و فضایل اجرام سماوی و هدف آن است. پیش‌بینی و پیش‌بینی تأثیر آن‌ها بر اجسام زیر قمری، هیچ علم دیگری – مانند طالع بینی – به الوهیت اهمیت چندانی نمی‌دهد و پیروانی را که با تحسین آن را انجام می‌دهند، به عنوان پیامبران چیزهای آینده نمی‌دانند.» (4)

در این رابطه، درست است آنچه را که جوزپه سرمونتی می‌گوید، در جایی که بین علم واقعی، علم اسطوره‌ای و علم-حکمت تمایز قائل می‌شود، یادآوری کنیم: این دومی، در واقع، تنها چیزی است که واقعاً شایسته نام علم است. (5).

علم به‌عنوان شکلی عقلانی از رویکرد به واقعیت، بر این پایه استوار است که اگر خود را در نگرش مخالف و ابزاری نسبت به آن قرار دهیم، نمی‌توان آن را درک کرد، اما تنها در صورتی که وضعیت پیچیده هستی‌شناختی آن (طبیعی، ماوراءطبیعی، فراطبیعی) شناخته شود. و اگر دانشمند با نگرشی تواضع و بی‌علاقگی کافی به آن نزدیک شود، مایل است مسیری را برای اصلاح وضعیت هستی‌شناختی خود از امر زودگذر و گذرا به سوی امر مطلق و ازلی در پیش گیرد. بنابراین دانشمند باید مایل باشد که خود را اصلاح کند تا به سطوح بالاتر واقعیت دست یابد، طبیعت خود را از نظر کیمیاگری دگرگون کند و خود را لایق کند، از طریق اعمال مناسب تطهیر، روزه، مراقبه و دعا. از اسرار نهایی خلقت جدا شود. این آموزه بزرگ فراموش شده دانشمند-کیمیاگران رنسانس است: برای دستیابی به سطوح بالاتر دانش، دگرگونی عمیق وجود لازم است، درست همانطور که دانته در منشور سوم کتاب تعلیم می دهد.کمدی . این هم به این دلیل است که واقعیت مشاهده شده تحت تأثیر ناظر است (همانطور که فیزیک ذرات زیر اتمی امروز می آموزد)، و هم به این دلیل که ناظر اگر توانایی های معمولی خود را بالا نمی برد، نمی توانست آنچه را مشاهده می کند درک کند و از لوگوس عبور کند. ابزاری و محاسبه گر به تفکر خالص، بی غرض و عاشقانه.

به عبارت دیگر، دانشمند تکنسینی نیست که بر اساس روشهای یکنواخت و غیرشخصی، یک res extensa دکارتی عاری از روح و معنویت را مطالعه کند، بلکه کسی است که به شرط انجام یک عمل مقدماتی از فیض، عطای دانش را دریافت کند. فروتنی و بودن آگاه است که نیروهای صرفاً انسانی، از جمله عقل، چقدر ناکافی هستند تا راز دانش واقعی را برای او آشکار کنند. دانشمند اگر مایل به انجام یک کار بزرگ تطهیر و تجدید در درون خود نباشد، نمی تواند چیزی از جهان بفهمد، همانطور که – نارسایی مقایسه را ببخشید – ما نمی توانیم واقعیتی را ببینیم و بدانیم که خود را به ما عرضه می کند. نگاه کنید، اگر در مقابل آن یک صفحه شیشه ای کثیف، دودی و پوشیده از تار عنکبوت قرار گرفته باشد.

طرز فکر شعبده باز به همان اندازه ناکافی است که دانشمند-محقق، کاربرد سرد و غیرشخصی روش های استاندارد شده در دانش خود چیزی اساساً فنی می دید: زیرا شیوه های عملی جادو، بله، می تواند به او یک سلسله قدرت بدهد، اما مطمئناً معنای عمیق واقعیت را ندارد. بنابراین، او به طور مهلکی به سمت استفاده نادرست و بالقوه مخرب از آنها سوق داده خواهد شد. این آموزه زندگی میلارپا است که در جوانی – همانطور که معروف است – سالها جادوی سیاه را انجام داده بود و همچنین موفقیت قابل توجهی داشت. اما این که او تنها پس از آن که از طریق یک عمل عمیق پشیمانانه، هنرهای شیطانی را کنار گذاشت و تصمیم گرفت تکامل درونی خود را انجام دهد، می تواند در مسیر دانش واقعی و درک معنوی واقعی قدم بگذارد. در آن مرحله، او می‌توانست حتی از قدرت‌هایی که در جوانی‌اش اعمال می‌کرد، قدرت بیشتری داشته باشد.

در هر صورت، با بازگشت به نقطه ای که از آنجا شروع کردیم، لازم است قبل از هر چیز بین علوم خفیه که منشأ واقعی طبیعی دارند، هر چند مرموز، تمایز قائل شویم. آنهایی که منشأ ماوراء طبیعی دارند و آنهایی که منشأ ماوراء طبیعی دارند. از نظر اولی، علم معمولی می تواند نتایج مثبت بدهد، به شرطی که نگذارد ولع لوگوس ابزاری و محاسبه گر گرفتار شود و با آن آمیزه ای از تکبر، سبکی و بی مسئولیتی که قبلاً نشان داده است، به آن نزدیک نشود. بارها و بارها نسبت به نیروهای فیزیکی که اکنون شناخته شده اند. این امر بیش از پیش ضروری است، زیرا گاهی تعیین مرزهای روشن و دقیق بین سه حوزه مختلف غیبت دشوار است. برای مثال، آزمایش‌های اخیر نشان داده‌اند که برانگیختن یک موجود ساختگی نیز می‌تواند اثرات واقعی ایجاد کند. گویی حضور خارجی واقعاً تحقق یافته است. اما قبلاً در کار قبلی چیزی در این مورد گفته ایم. (6)

برای نیروهایی که منشأ ماوراء الطبیعه دارند، بدیهی است که ابزار علم معمولی کاملاً ناکافی است و هرگز نمی توان چیزی را درک کرد، مثلاً تسخیر شیطانی یا دخالت مشیت و مرموز نیروهای سودمند در زندگی عادی، اگر این کار را انجام دهیم. از نان های علم کمی و مادی خلاص نشوید و نان های علم-حکمت کل نگر، معنوی، بی غرض و عاشقانه را نپوشید.

ما این تأملات مختصر را با گزارش اندیشه ای از کالین ویلسون، محقق معتبر بریتانیایی پدیده های غیبی، به پایان می بریم.

«تنها یک چیز قطعی به نظر می رسد: این که این دنیای عادی و ملموس اطراف ما فقط یک نما است، و اینکه فکر کنیم واقعیت است، تنها واقعیت، فریبنده و اشتباه است.

یکی از رهبران طرز تفکر ما، این باور که ما در یک دنیای کاملاً عادی قرار داریم که توسط قوانین طبیعی شناخته شده اداره می شود، ما را در معرض دید محدودی از واقعیت، قابل مقایسه با خال در یک تونل به دام می اندازد (…).

گوردیف از تشبیه هشداردهنده گوسفندی استفاده کرد که توسط شعبده‌بازی هیپنوتیزم شده بود، که با اشتیاق به صرفه‌جویی در پول روی حصارها، آنها را متقاعد می‌کند که چیزی برای ترسیدن ندارند و هیچ اتفاقی برای آنها نخواهد افتاد. اما شکی نیست که این «توهم عادی بودن» باعث می‌شود عمرمان را هدر دهیم و نتوانیم پتانسیل واقعی آن را درک کنیم. با آگاهی از قلمروی بی‌کران و ناشناخته‌ای که فراتر از آن امتداد می‌یابد، از تلف کردن زندگی خود دست نمی‌کشیم.» (7)

دیدگاهتان را بنویسید